یک نامه
نوشته شده توسط آرزو میرزائی در 30 شهریور 1405 در بدون موضوع
دوست داشتم برای شما نامه بنویسم و این حس قشنگ را با شما در میان بگذارم،دعوتتان کنم که به مراسم من بیایید.
همیشه فقط شما را از قاب تلویزیون دیده بودم.
شنیده بودم که نامهها را میخوانید و جواب میدهید.
با خودم گفتم: فکرش را بکن،رهبر یک امت، جواب نامهی یک آدم معمولی را بدهد
دل به دریا زدم و نامه را نوشتم و فرستادم.
گفتم حتی اگر فقط گوشهای از ذهنتان اسم من بماند و برایم دعای خیر کنید، برای من کافی است.
اما جنگ شد و شما شهید شدید.
یک روز زنگ خانهمان را زدند.
نامهای برایم آورده بودند،چهقدر خوشحال شدم از اینکه نامهام را خوانده بودید و چهقدر اشک ریختم از اینکه دیگر قرار نیست شما را ببینم حتی از پشت همان قاب شیشهای تلویزیون.
یک نامه، برای من، دنیایی شد.
ارزو میرزایی
#سوژه_هفتگی
فرم در حال بارگذاری ...

آخرین نظرات