به اصطلاح آدم بزرگ
چیزی که دلم میخواهد دربارهاش حرف بزنم، راجع به محبت و عشق من به پدر و مادر است، بغض اجازه نمیدهد کامل حرفم را تمام کنم.
پدر و مادرهای ما هم مثل ما، اولین بار است که به این دنیا آمدهاند، اولین بار است که فرزند شدهاند و اولین بار است که پدر و مادر میشوند.
پدر و مادر ها هم گاهی اشتباه میکنند، همه ما انسان ها به دنیا آمدهایم که رشد کنیم و این نقشها به تکامل روح ما کمک میکنند.
اما حق آنها این بیمهریها نیست.
قدرشان را بدانیم، دوست داشتن پیچیده نیست.
میدانی، محبت و مهرمادری خیلی بی بدیل است. لبخند مادر، اشک مادر، دلسوزی شببیداریهای مادر، همهاش من را یاد مهربانی خدا میاندازد.
حمایتهای پدر و آن پشتوانه بودنش، سرسخت بودنش و در عین حال مهربانیاش، من را یاد حمایت خدا میاندازد.
گاهی نق زدیم، گاهی خودخواه بودیم، گاهی اذیتشان کردیم.حس میکنم دقیقاً وقتی جایی داریم با آنها بدرفتاری میکنیم، کودکی ما جلویشان قرار میگیرد،نه من بهاصطلاح آدمبزرگ.
وقتی جایی، در نقطهای از زندگیمان، به بنبست رسیدیم، کودکی ما جلویشان قرار میگیرد، نه من به اصطلاح آدم بزرگ.
من هر تار موی سفید پدر و مادرم ، برای قلبم غمی بزرگ ، آهی بزرگتر که برای پدر و مادرم چه کردم؟
دوست داشتن آدمهای تکرارنشدنی زندگیمان را فریاد بزنیم.
#به_قلم_خودم


امروز روز عجیبی برای من بود. میپرسید چرا؟
دختر هندوانه ای
پایان خوب
آخرین نظرات