
نمی دانم در کدام سخنرانی شما بود
اما سلام تان را خوب یادم هست
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ
قطره های اشک تان
و لبخند زیبای تان
و چشم های پر از اشک تان
می دیدید جمال ماه مهدی فاطمه را
همیشه وقتی شما را در تلویزیون می دیدم
غبطه میخوردم به کسانی که توفیق دیدن شما را داشتند ای کاش می توانستم از نزدیک روی ماه شما را ببینم
آرزو داشتم تا شما را ببینم
چند روز قبل شهادت شما بود که ثبت نام می کردند برای بیت رهبری ، دیداری که حسرت شد برایم
و اما امروز ، روز تشییع پیکر مطهر شما هست با مادر به سمت مصلی می رفتیم
پرچم های خونخواهی برای شما همه جا برافراشته بود
روضه ها می شنیدم …
بغضی که راه گلویم را می بست
کودکانی که با مادر راهی شده بودند برای آخرین دیدار
برایم سوال بود در عاشورا و کربلا
چگونه پسر فاطمه را شهید کردند؟
چگونه بر دل رباب رحمی نکردند؟
چگونه ندای هل من ناصر امام حسین علیهالسلام را گوش شان نمی شنید؟
ناگهان من دیدم
روضه مجسمی را
پیکر آرام گرفته کودک چهارده ماه را دیدم
مردی را دیدم که با اهل بیت خود در راه خدا جهاد کرده بود
مردی را دیدم تا آخرین لحظه عمر خود مشت اش را برای فریاد و عدالت و اسلام و برائت از کفر گره مانده بود
تمام جهان مصداق
إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ
را دیدند
تمام جهان مصداق
مِثْلِی لَا يُبَايِعُ مِثْلَه یا مثلی لا یبایع مثل یزید
را دیدند
همه بغض های این چند وقت من از آن سحر تا به الان شکست
سلام بر مردی که پهلو شکسته به دیدار حضرت زهرا سلام الله علیها رفت
سلام بر مردی که با استخوانهای بدن خرد شده اش درست مانند بدنِ زیر سم اسب رفتهی جد بزرگ اش
ابا عبدالله الحسین علیه السلام
و مثل مادری شبانه دفن شد
اما این پیکر اما در دستان ملتی مبعوث شده بدرقه می شود
بر دستان مردم آزاده بدرقه و تشییع میشود
آرزو میرزائی
#مدرسه_علمیه_تخصصی_کوثر_فردیس
#بانوی_پیشرو
#باید_برخاست
#حضرت_آقای_شهید

عبای شما را دیدم
