دنیای رنگی
نوشته شده توسط آرزو میرزائی در 12 مهر 1405 در بدون موضوع

دنیای رنگی
گاهی وقتها به این موضوع فکر میکنم
قبل از دوست داشتن تو، چقدر آدم بیاحساسی بودم
چیزهایی که دوست داشتم، حالا دیگر دوست ندارم.
مثلا قدیمها،تنهایی کافه رفتن را دوست داشتم،تنهایی کتاب خواندن را،تنهایی از موفقیتهای زندگیام لذت بردن را،تنها بودن را دوست داشتم.
اما حالا
چقدر دوست داشتن قشنگ است.
چقدر داشتن یک همدم و همراه خوب قشنگ است.
اینکه موفقیتی به دست میآورم و اولین کسی که در ذهنم میآید، برای گفتن و ذوق کردن، تویی
وقتهایی که نمیبینمت، به وقتهایی فکر میکنم که با هم هستیم.
تنها ساختن، به نظرم اصلاً قشنگ نیست
این باهم ساختن خیلی، خیلی قشنگتر است.
کاش زودتر میفهمیدم دوست داشتن یک آدم چقدر میتواند به زندگی رنگ بدهد.
آرزو میرزایی
فرم در حال بارگذاری ...

آخرین نظرات