
انتظار شیرین
وقتهایی که پاییز میشد، از پنجرهی مدرسه بیرون را نگاه میکردم. وقتهایی که باران میبارید، اولین چیزی که توجهمان را جلب میکرد، بوی خاک و صدای زیبای باران بود.
انتظار شیرینی داشتیم تا زنگ مدرسه به صدا درآید و با شوق و اشتیاق، برای خوردن غذای مادرمان که آماده کرده بود.
صدای باران همیشه برای من تداعیکنندهی انتظار شیرین بود.
وقتی انسان عاشق میشود، این صدا برایش از هر لحظهای زیباتر است،حس قدم زدن با یار زیر باران.
تصور کن انسان عشق به خدا را درک کند، آنوقت است که هر لحظه، هر پدیده و هر اتفاقی میتواند برایش تداعیکنندهی انتظاری شیرین باشد،حتی همان قدم زدن با یار زیر باران.
آدمها وقتی عاشق میشوند، همهچیز برایشان زیبا میشود.
پنجره دلمان رو باز کنیم تا باران ببینیم ، انتظار شیرین رسیدن به خالقی با این همه مهربانی که با نهایت زیبایی و عشق ما را آفرید
آرزو میرزایی
نظر از: محبوبه [عضو]

خوشبخت بشی
مهربانوی مهرماهی زیبا رو
دختر زیبای فصل پاییز هزاررنگ
فرم در حال بارگذاری ...

آخرین نظرات