نامهای برای شما نوشته بودم
نامهای که در آن نوشته بودم قرار است با مردی ازدواج کنم که الگوی زندگیاش، آقا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است.
با همسرم که صحبت میکردم، میگفتم:
«آیا حضرت آقا نامهمان را میخوانند؟ آیا میتوانیم از دفترشان برای عقد وقت بگیریم؟»
اما عقد ما همزمان با اغتشاشات دیماه شد و اینکه حضرت آقا خطبه عقدمان را بخوانند، برایم محال شد.
جواب نامهمان را ندادید
چند روز بعد، به زیارت خواهر امام رضا جانم رفتیم. آنجا بسیار دعا کردم. با خودم میگفتم: قطعا در دل پاک و بزرگتان برای ما دعای خیر کردهاید.
تصویر شما را وقتی از تلویزیون میدیدم،دعای هر تحویل سال جدیدمان،قنوت نمازتان،و آن همه دعای خیری که همیشه برای ملتتان میکردید
امروز اما زنگ خانه ما که به صدا درآمد،جواب نامهمان بود،پر از دعای خیر بود.
اما دلم خون شد و چشمهایم پر از اشک،نیستید، آقای من.
رهبر شهید من،میتوانم سالها از این لحظه خاطره بنویسم.
بااقتدارترین و در عین حال، مظلومترین و سادهترین رهبر.
به قول سید عزیزمان، رهبر فرزانهمان، آقا سید مجتبی جانمان،مردی مشهور، اما ناشناخته بودید.
من، طلبه کوچک شما، تمام تلاشم را برای این انقلاب میکنم، هرچه دارم فدای انقلاب و اسلام عزیزم میکنم.
به فدای دستهای گرهکرده شما
داغی که بر جان ما گذاشتید، همچون جد بزرگوار شما، تا ابد خون مسلمانان بیداردل را به جوش خواهد آورد.
تا جان در بدن داریم، برای حفظ انقلاب در میدان میمانیم.
و هر روز، تا زندهام، تکرار میکنم:
«اللهم لا نعلم منه إلا خیراً.»
آرزو میرزائی
نظر از: سادات طهماسی [بازدید کننده]
خیلی دلی و قشنگ نوشتید فقط علائم نگارشی را دقت کنید و فاصله بدید
موفق باشید
فرم در حال بارگذاری ...

آخرین نظرات