
این بازی، رو اولین باری که قراربود در موکب برگزار کنم
خیلی دوست داشتم ببینم از این بازی استقبال میشه یا نه
چشمم به دختر کوچیکی افتاد که کنار مادربزرگش ایستاده بود
بهش لبخند زدم و رفتم کنارش
گفتم بازی دوست داری؟
لبخند قشنگی زد و گفت آره
از مادر بزرگ اش اجازه گرفتیم و برای بازی رفتیم
بازی اینطوری بود که وقتی مهره ای روی کاری قرار می گرفت از کودک پرسیده میشد اینکار خوب یا بد
اگر درست یا غلط تشخیص میداد باید علت اش رو میگفت
گاهی حتی کاری رو نمی دونستند غلط یا درست علت اش رو توضیح میدادم به خونه بعدی میرفتیم
دنیای بچه ها خیلی معصومانه و پاک بود
داخل بازی متوجه شدم شش ساله اش
خودش حجاب انتخاب کرده بود
به مادر بزرگ اش گفته بود نمیخوام با شما فرق داشته باشم
خیلی از بازی خوشش اومده بود
بعد بازی پیش مادر بزرگش رفته بود درخواست کرده بود برای منم کیک مهربونی درست کنه
کیک مهربونی فقط برای آدم هایی که دوسشون داره با مادربزرگش درست میکنه
منم یه لوح تقدیر برای مهربونیش درست کردم دادم به مادر بزرگش
دیشب مادربزرگ جانان دیدم
می گفت جانان رفته چادر خریده
و مشتاق که بازهم بیاد و بازی کنه
میدونی این بازی من شب های زیادی اجرا کردم
نکته های جالبی فهمیدم
اینکه گاهی به بچه ها فقط گفته میشه اینکار خوبه اینکار بد
اما علت خوب بودن یا بد بودن بهشون توضیح نمیدیم
به بچه ها میگیم هرکاری که انجام میدی دارای ارزش خوب یا بد اما گاهی کنجکاوی اون ها به علتش بی پاسخ میمونه
وقتی براشون علت کار توضیح میدم
وقتی به علت فکر میکند
براشون لذت بخش
فرم در حال بارگذاری ...
