امروز روز عجیبی برای من بود. میپرسید چرا؟
امروز روز تولدم بود
کمکم حالم رو به بهبود و خیلی خوشحالم.
سلامتی باارزشترین چیزی که انسان میتونه داشته باشه.
خوشحالم چون یکی از آرزوهایم این بود استاد خوبی پیدا کنم تا بتونم نویسندگی رو یاد بگیرم، برای هدفی که دارم خیلی خیلی کمککننده است.
برای مسئولیتی انتخاب شدم یکم میترسم ،یکم نگرانم
از خدا خواستم بهم در این مسیر توان و انرژی کافی بده مسیری که خب به خاطر سن کم من جبهه گیری شده ، مسئولیت بزرگ و سختی هست من هم کم تجربه اما ایده های خوبی دارم و امیدوارم به لطف امام زمان بتونم به زیبایی تمام انجام وظیفه کنم
بخوام از دغدغههای یک تازه عروس بگم، ذهنم درگیر شروع زندگی مشترک هم هست و خرید جهیزیه و…
خلاصه کلی فکرهای جورواجور صف بستند تا من بهشون رسیدگی کنم، اولویتبندیشون کنم، به هر کدومشون اهمیت نمیدم، قهر میکنه و گریه.
فرم در حال بارگذاری ...

آخرین نظرات